پدر و دختر برندی از لیکور افرا می سازند

پدر و دختر برندی از لیکور افرا می سازند

سفر من برای کمک به پدرم برای ایجاد و یافتن کسب و کار ما Meredith Maple Liqueurs با یک کابوس وحشتناک شروع شد.

من 76 سال سن دارم، روی صندلی گهواره ای روی ایوانم نشسته ام. من زندگی خوبی داشتم. من یک شوهر و دو بچه دارم. به موقع بازنشسته شدم، کمی تامین اجتماعی گرفتم، بالاخره خانه ام را پرداخت کردم و حالا قرار است سال های طلایی را سپری کنم. اما چرا اینقدر خالی است؟ چرا به نظر می رسد که از «زندگی واقعی» فریب خورده ام؟ در حالی که کمی قهوه می‌نوشم، ذهنم به 20 سالگی برمی‌گردد. این قلمرویی است که من همیشه سعی می کنم از آن اجتناب کنم، اما به نوعی به من می رسد، «چه می شود اگر». دهه 20 من زمانی بود که تمام زندگی ام را پیش رویم داشتم، از جمله تصمیماتی که گرفتم و اینکه چگونه آنها مرا به اینجا رساندند. من تمام انتخاب های "عادی" را انجام دادم، از شکست و طرد شدن در امان ماندم. اما در عوض، من اینجا هستم، من نه چیز دیدنی، نه غیر طبیعی، نه هیچ چیز عالی نیستم. من فقط یک زن آمریکایی معمولی شما هستم که به پایان زندگی می رسد. چرا احساس می کنم می توانستم خیلی بیشتر باشم؟ یک جرعه دیگر از قهوه گرمم را می‌نوشم در حالی که به آرامی به جلو و عقب تکان می‌خورم. خانه‌ام رو به پیری است، اما دردهای کمر و زانو درد معمولی‌ام را دارد که من را از انجام تعمیرات باز می‌دارد و تامین اجتماعی‌ام آنقدر نیست که برای تعمیر آن به کسی پول بدهم. من فکر کرده ام که به زندگی کمکی بروم. اگر فرصت دیگری داشتم چه کاری می توانستم متفاوت انجام دهم، با خودم فکر کردم؟ یک جرعه دیگر از قهوه ام را خوردم که حالا تا دمای گرم خوب خنک شده بود. خوب، اگر می توانستم کارها را دوباره انجام دهم، زندگی پر رنگی را تجربه می کردم - ذهنم به این موضوع برگشت که جوان بودن چگونه بود، زندگی می‌کردم تا فردی سرزنده، بی‌باک، ریسک‌پذیر و سازنده چیزها و کسب‌وکارهای جدید باشم. من می خواستم به دیگران الهام بخشم. من می خواستم چیزی خلق کنم که به آن افتخار کنم تا بتوانم جوانان را برای ساختن رویاهای خود آموزش دهم. می توانستم سخنران، نویسنده کتاب، صاحب کسب و کار شوم... شاید هنوز دیر نشده باشد، با خودم فکر کردم. شاید هنوز وقت داشته باشم… 

"عسل!؟" اشاره معمولی که از آشپزخانه به گوش می‌رسید، مرا از رویاهایم بیدار کرد و واقعیتی را که به شدت سعی می‌کردم از آن دوری کنم، به من یادآوری کرد. شوهرم برای ناهار گرسنه است و به داروهایش نیاز داشت. این روزها خیلی خوب رفت و آمد نمی کند. از جایم بلند شدم تا ساندویچ دیگری برای ناهار بچینم و سعی کردم تمام این افکار را پشت سر بگذارم. وقتی از روی صندلی بلند شدم زانوهایم درد گرفت، سرم گیج رفت و قبل از رسیدن به در، از هوش رفتم. 

با عرق عصبی از خواب بیدار شدم. فقط یک رویا بود من 33 ساله هستم، در یک تجارت به نام لیکور مردیت افرا کار می کنم، رویاهایم را زندگی می کنم، دنیایی که پیش روی من است، اما ترس بسیار واقعی به نظر می رسید. آیا این آینده همان چیزی است که من واقعاً می خواستم؟ آیا این داستان تمام چیزی است که می خواستم تبدیل شوم؟ افکار ترک سیگار من را به طور منظم آزار می داد. چرا اینقدر متفاوت نیستی و مثل بقیه نمیشی؟ خیلی راحت تر خواهد بود. اگر هیچ تضمینی وجود نداشته باشد که ما هرگز آن را تحمل خواهیم کرد، این همه رنج چه فایده ای دارد؟ 

این افکار ترک با این رویای روشن روبرو شد. دلیل اینکه من ترک نمی کنم به یک دلیل است و آن دلیل "پشیمانی" است. اگر دست از کار بکشم و راه آسان را انتخاب کنم، می‌دانم که تبدیل به آن پیرزنی خواهم شد که روی ایوان نشسته و پشیمان می‌شود که تلاش نکردم. من برای همیشه این احساس گناه را در خود دارم که بدانم آنقدر بزدل هستم که حتی نمی‌توانم تلاش کنم. این احساس من را بیشتر از ترس شکست احتمالی، فقر یا مشکلات دیگر می ترساند. 

استیو جابز یک بار گفت:

"به یاد داشته باشید که به زودی خواهم مرد، مهمترین ابزاری است که تا به حال با آن روبرو شده ام تا به من کمک کند تا انتخاب های بزرگ زندگی را انجام دهم. تقریباً همه چیز - همه انتظارات بیرونی، همه غرورها، همه ترس از خجالت یا شکست - این چیزها فقط در مواجهه با مرگ از بین می روند و فقط آنچه واقعاً مهم است باقی می ماند. به خاطر سپردن اینکه قرار است بمیری بهترین راهی است که می دانم برای جلوگیری از تله فکر کردن که چیزی برای از دست دادن داری. شما قبلاً برهنه هستید. دلیلی برای گوش ندادن به آوای قلبتان وجود ندارد." 

در واقعیت نگاه کردن به زندگی خود از منظر بازنشستگی یا حتی مرگ، شکست چیز مهمی نیست، طرد شدن در افق محو می شود، اشتباهات را می توان با گذشت زمان اصلاح کرد. با این حال، پشیمانی چیزی است که یک نفر هرگز نمی تواند بیشتر از آن زندگی کند. این دلیلی بود که در ابتدا تصمیم گرفتم کارآفرین شوم و دلیلی که من را از ترک کار باز داشت. 

این کابوس چیزی بود که به من الهام بخشید. من پس از دریافت مدرک کارشناسی ارشد در رشته مدیریت بازرگانی از دانشگاه آزوسا پاسیفیک در کالیفرنیای جنوبی، ساخت لیکور مردیت مپل را با پدرم شروع کردم. فکر من این بود که اگر آن موقع تلاش نمی کردم، هرگز این کار را نمی کردم. من هم همین کار را کردم. کسب و کار ما چیزی بیشتر از یک دستور العمل لیکوری که پدرم از سال‌های دانشگاه اختراع کرده بود، شروع شد، اما در طول دهه‌ها به کمال رسید و تبدیل به یک غذای مورد علاقه خانواده شد. تجارت به آرامی شروع شد، به عنوان یک رویای ساده. من نمونه هایی را برای دوستان و خانواده جمع کردم، دستور العمل و علائم تجاری خود را ثبت کردم، meredithmaple.com (وب سایت ما) را ساختم و به درخواست و دریافت مجوز عمده فروشی و مجوز دولتی مشروب الکلی شخصی خود کمک کردم. پدرم در هر مرحله از من حمایت کرد زیرا ما یک کارخانه تقطیر، یک شرکت شیشه‌سازی، هنرمندان لیبل، شیمیدان‌ها و یک توزیع‌کننده را استخدام کردیم تا در نهایت فرصتی ایجاد کنیم تا محصول خود را در قفسه‌های فروشگاه قرار دهیم. 

فوراً، من با پدرم یک مارک لیکور برنده جایزه دارم (ما جایزه نقره ای LA Spirits را بردیم!)، و در روزنامه ها، مجلات، کانال های خبری محلی نمایش داده شده است (مصاحبه کانال 2 ما را اینجا ببینید: و بیلبوردها. مزه‌های هفتگی داشته باشم که در آن بطری‌های محصول و امضای خود را فقط برای سرگرمی به بازار عرضه می‌کنم! من لیکور افرا مردیث را به مهمانی‌ها و رویدادها با دوستان و خانواده می‌آورم و افتخار مخلوط کردن نوشیدنی‌ها را به دست می‌آورم و آنها همیشه عاشق چیزی که من درست می‌کنم! دوست دارم در مورد سفر خود بنویسم و ​​از آن به عنوان بستری برای آموزش سایر کارآفرینان مشتاق استفاده کنم و به آنها کمک کنم تا تغییرات مثبتی در جهان ایجاد کنند. روزی دوست دارم محصول خود را در ارتش و در سراسر ایالات متحده توزیع کنم. صبح از خواب بیدار شو، مرا در رویاپردازی نگه دار، مرا به چیزهای بهتر و آینده ای بهتر باور کن. 

سفر کارآفرین بودن بسیار شبیه معلق شدن در فضا است. شما یک لباس فضایی و یک خط اکسیژن دارید که به سفینه فضایی شما منتهی می شود، اما پس از آن، فقط در تاریکی بی وزنی احاطه شده اید. شما هیچ تضمینی برای بازگشت به کشتی ندارید، هیچ نقشه راهی که مشخص کند کجا منابع ثابت را پیدا کنید، هیچ وعده ای برای داشتن داستانی که هرگز شنیده می شود، یا ایجاد تغییر در جهان ندارید. شما به سادگی معلق هستید، بی وزن هستید، در طول زمان و مکان سعی می کنید بفهمید که چگونه یک پایه محکم بر روی چیزی ... هر چیزی پیدا کنید. سپس متوجه می شوید که یک پایه محکم در راه شما قرار نمی گیرد. شما باید پایه محکم خود را ایجاد کنید، راهی برای بازگشت به کشتی، داستانی که مردم باید بشنوند، و مهمتر از همه، دلیل خود را برای انجام این کار ایجاد کنید. از آن لحظه به بعد، مبارزه برای یافتن دلیل خود برای مبارزه، کل نبرد است. شما به طرز مسخره‌ای شروع به غر زدن می‌کنید و به نوعی جای خود را پیدا می‌کنید. 

هنگامی که "چرا" خود را پیدا کردید، بدن و ذهن شما می توانند بیش از آنچه فکر می کردید به دست آورند. از بین بردن محدودیت ها و ایجاد واقعیت خود برخی از مزایای این سفر است. با این حال، پاداش نهایی اگر موفق شوید، اگر راهی پیدا کنید، آزادی و آرامش نهایی است. شما می توانید آینده خود را دیکته کنید، تصمیم خواهید گرفت که کجا بروید، چه کاری انجام دهید، و چه زمانی آن را انجام دهید. هیچ چیز شما را از داشتن هر چیزی که دلتان می خواهد محدود نمی کند. شما فقط باید مایل باشید که در تاریکی در مکان و زمان معلق شوید، بدون هیچ تضمینی. شما راهی برای بازگشت پیدا خواهید کرد و پاداش با شماست. 

کاری را که انجام می دهم دوست دارم. من بیش از 6 سال است که با خانواده ام با مردیت میپل کار می کنم و صبح ها از خواب بیدار می شوم و بله، خسته هستم، اما احساس می کنم خیلی خوش شانس هستم. خوش شانس هستم که برای چیزی که به من الهام می بخشد، به من امید می دهد خسته هستم. این به من بستری می دهد تا در مورد دستیابی به آینده ای بهتر با اطرافیانم صحبت کنم. حرف زدن ارزان است، اما من این سبک زندگی را دارم. اگر به این فکر می‌کنید که من امروز چه کار می‌کنم، من از جایم بلند می‌شوم و می‌خندم تا فرصتی برای ساختن آینده‌ای زیبا داشته باشم. 

امیدوارم این مقاله، تجربه من، سفر من در کسب و کارم، لیکور مردیت افرا، و خانواده ام، الهام بخش شما باشد که هرگز از رویاهای خود برای آینده خود دست نکشید. امیدوارم این به شما انگیزه دهد که ریسک کنید، بدون ترس با آینده روبرو شوید و تمام آرزوهای خود را برای این زندگی تسخیر کنید. اگر به کشتی برگردید، پاداش آن آزادی است. 

به سلامتی شما! متشکرم! باشد که شما از طریق تمام مبارزات و در این زندگی واقعاً برکت داشته باشید، نه فقط از نظر مالی، بلکه با عشق، شادی، آرامش و رسیدن به سالهای طلایی خود با دانستن اینکه زندگی شاد و پرباری داشته اید. اگر حتی یک نفر تصمیم بگیرد به راه خود ادامه دهد و تسلیم نشود، پس همه کار من ارزشش را دارد. اگر هر از گاهی برای باور به خود به کمک کمی نیاز دارید، لیکور مردیت افرا را امتحان کنید و آن را با کمی آب پرتقال تعقیب کنید یا آن را به قهوه خود اضافه کنید (دستورالعمل های بیشتر در https://meredithmaple.com و در فیس بوک در Meredith Maple Liqueursلیکور مردیث افرا | فیس بوک). داستان ما را به خاطر بسپارید، زیرا اگر ما بتوانیم تا اینجا پیش برویم، شما هم می توانید. از شک به توانایی های خود خودداری کنید و تصمیم بگیرید که به رویاهای خود ایمان داشته باشید. اگر مایلید سخت کار کنید و در تمام چالش های زندگی پافشاری کنید، هر چیزی ممکن است. با ارسال تمام عشق ما، از خانواده مردیث به شما، باشد که همه جمعه های شما کمی روشن تر باشد. 

باربارا یک نویسنده مستقل و یک مشاور جنسی و روابط در Dimepiece LA و Peaches and Screams است. باربارا در ابتکارات آموزشی مختلف با هدف در دسترس‌تر کردن توصیه‌های جنسی برای همه و شکستن انگ‌ها در مورد رابطه جنسی در جوامع مختلف فرهنگی مشارکت دارد. باربارا در اوقات فراغت خود از گشت و گذار در بازارهای قدیمی در بریک لین، کاوش در مکان های جدید، نقاشی و مطالعه لذت می برد.

جدیدترین اخبار کسب و کار

MoriMa Tea - فرهنگ چای چینی

نام تجاری و کاری که انجام می دهد "MoriMa" به معنای دنبال کردن طبیعت، محیط زیست، شادی و امید است. "اصلی" است